سام. میم. عاصی

!! Dreamer, iNotes writer, personal blogger, casual lover, free lancer, midnight hunter, summer hater.. I'm none of that

سام. میم. عاصی

!! Dreamer, iNotes writer, personal blogger, casual lover, free lancer, midnight hunter, summer hater.. I'm none of that

سام. میم. عاصی
پیام های کوتاه
  • ۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۵
    کما

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۶
مهر


+ تا حالا کسیو دوست داشتی ؟
- آره
+ بهش هم گفتی ؟
- آره حتی یه مدت هم باهم زندگی کردیم ...
+ یه مدت ؟! یعنی الان دیگه نیست ؟
- نه ...
+ چرا ؟ چی شد مگه ؟
- نمیدونم ... میدونی این آخرا رابطمون مریض شده بود ... یه مرضی مثل سرطان گرفت ...
میدونی سرطان اینجوریه که تو بدن مریض هست ولی آدم خودش خبر نداره ... این مرض هم تو رابطه ما بود ولی خبر نداشتیم ... تا اینکه یه روز اونقدر وخیم شد که از پا درمون آورد ...
این وسط هرچقدرم سعی کردم با دارو و شیمی درمانی خوب کنم خودمونو نشد ...
میفهمی چی میگم ؟!
+ آره ...

شنیده ام ماه کامل شده توی شهرتان

مبارک باشد

#نپرسید

  • mi nOr
۲۲
مهر

Never teLl anybody, anything 

You start loosing them

You would hate yourself because of it


هیچ وقت به کسی چیزی نگو

همه رو از دست میدی

و بخاطرش از خودت متنفر میشی

    'تد'

  • mi nOr
۱۹
مهر

 

وات ایف آی وسط خیابان ها راه برود لگد کند برگهای پاییزی را و گربه ملوس هایی که تازه از چرت ظهرگاهی بیدار شده رو به رویت چشم تنگ می کنند برای یک لیس و تنها یک لیس از بستنی چوبی توی دستانت در یک بعد از ظهر دم گرفته حوالی خیابان اردیبهشت، که تو سر خم کنی نیشت کنتراست تقارن گونه هایت را بهم بریزد.. که یک لیس به من میدهی؟

وات ایف آی شلوارش را بعد از یک استراحت چند ده دقیقه ای بکشد بالا و سیفون را طوری بکشد انگار که برایش مهم هم نبوده چه اتفاقی بعد از کیمیکالی که خونش را توی رگ هایش بجریان انداخته می افتد، همانطور بی خیال متراژ خیابان ها را ببندد به قدم شمار و نگاهش زوم به سینه های ورافتاده پیرزن شیرینی که همراه با هر سینی که ثین تلفظ کرده داستان یکی از دندان های نداشته اش را منتشر کرده.

به او چه که پیرزن ناموس خدابیارمز تو از آب درآمد؟ به او چه که تیغ سر را گوش تا گوش می برد؟

مگر هیچکس از آینده خبر داشته دست به گوشت آبدارم نزند

مگر هنوز هم چاقو توی جیب کسی هست

مگر هنوز هم سیبیل نشانه بلوغ است یا دوتا زیتون پنجاه گرمی آن پایین مایین ها

حرف باد هواست.. ور ور ور

راه درازی داری رفیق : )

 

 

 

  • mi nOr
۱۸
مهر

هرکس بد ما به خلق گوید ما سینه ز غم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم

  • mi nOr
۱۳
مهر

سنگ ها را در اطرافم بنداز

خار در دستانم بفشار

سکه بر چشمانم بگذار

من دیگر بیدار نخواهم شد از این خواب دیرین

چندیست خشکیده توی گلویم این بغض ننگین

این عقده ی اودیپ

این سیب آدمی ..

کدام احمقی گفته گریه دلها را خالی می کند؟

نگاهم به ماه و پایم به راه

خسته از انشا/ی این درد دیرینم

بلند شو از صندلی و با دستانت

خاک روی چشمانم بریز

اشک روی چشمانم بریز

خاک روی چشمانم بریز

دوباره شکل بده این طرح بدی را

  • mi nOr
۰۴
مهر

امشب زیر بار سنگین ماراتن ارباب حلقه ها خار چشم های زیبای بانو گالادریل خواهم بود

grandma .. grandpa, don't wait up

 Lady Galadriel

فردا نوشت: تمام شد

  • mi nOr
۰۴
مهر

 

 

  • mi nOr
۰۳
مهر

لطف از روی سادگی و ایستادگی در دوستی که دیوارت سهم خنجر بیگانگان باشد چیز جدیدی نیست. من به سادگی خودم اعتراف کردم، تو به چه اعتراف می کنی؟

در سرم فکرها قدم میزد، جمع می شد پشت سد پیشانی، سر که خم می کردم سنگینیش روی زانو می نشانیدم. فکر نکن تنها اشک های تو آب داده باغچه دلتنگی مان را، من وجدان در عذاب هفتمین شاهزاده دوزخم که از ششصد و شصت و ششمین طبقه تا زمین را دست و پا زنان آمده.

انگار که یک لحظه چشم هام را بستم روی همه نقاشی ها، با خودم گفتم این اتفاق ممکن نیست! پشت پلکم که تاریک می شد، بغض خود را فرو می خوردم.. در سرم فکرهای نیمه تمام، در سرم رعد و برق و باران داشت، از زمین آب خورده با گریه، یک نفر داشت دانه بر میداشت. در سرم فکر و ذکر رفتن بود، از همان روز .. توی آن کافه، باورت نمی شدم اما من همان مرد علافه رذل نون گندم نخورده ای بودم، تو! مهم نیست با کسی بودی، من، مهم نیست اگر کسی بودم..

سالهاست که گفته ای برگرد

سالهاست شنیده ام اما...

در سرم حرف های نیمه تمام، در سرم ابتدای ویرانی

دست برد به کیبورد و نامه نوشت، یک عدد نوجوان ایرانی

  • mi nOr
۰۲
مهر

بابای من یک آدم بد خلق و بد شکل است

وقتی کنار کودکش در عکس افتاده

دارد تعارف می کند یک بستنی چوبی

که اتفاقن توی یک پاییز رخ داده



+ کجا داری میری این موقع شب؟

- دارم میرم سیگار بگیرم!

+ ...

  • mi nOr
۰۱
مهر

خورشید را خاموش کنید، می خواهم بخوابم

  • mi nOr
۰۱
مهر
بستنی خورهای تبعیدی روزگار ما آنهایی بودند که دقیقه را غنیمت می شمردند برای ساختن یک خاطره بالای ارتفاعات اصفهان بعد از چند کیلومتر پیاده روی بامدادی با فاز تغییر کلیشه هایی که سراسر دنیایمان را فرا گرفته بود و تضاد را از خود شروع می کردند و توی دهان امت می زدند با آوازهای غیرانقلابی و دست های دستکش پوش کارگران شهرداری که مدام بهم می خوردند از تشویق نیروهای امنیتی که چند صد متر آنطرف تر می توانستند کمین کرده باشند برای کور و کران آن روزها. یک وفتهایی هم که دلمان برای خودمان تنگ میشد شانه به شانه همدیگر می ساییدیم بدور از کانسپت همجنس گرایی که اگر دلت خواست گریه هم بکن، هیچکس این بالا نیست که صدات را بشنود!
اتفاقن ازآن روزها به بعد همه چیز عوض شد ..
من آمدم برای شما وراجی کنم
آن یکی رفت که برایتان ساختمان بسازد
آن یکی هم رفت و پیدایش نشد ..

چه فرقی می کند تابستان با پاییز وقتی برای خدا که از پشت برگ ها موهای من را مسخره می کند، دهن کجی می کنم؟
پاییز هم مال خودتان
من مرد هیچ فصلی نیستم



بعدن نوشت: یک ماگ بزرگ از کافئین این کنارها دارم، اگر خسته نشدید از وراجی های من
  • mi nOr