سام. میم. عاصی

!! Dreamer, iNotes writer, personal blogger, casual lover, free lancer, midnight hunter, summer hater.. I'm none of that

سام. میم. عاصی

!! Dreamer, iNotes writer, personal blogger, casual lover, free lancer, midnight hunter, summer hater.. I'm none of that

سام. میم. عاصی
پیام های کوتاه
  • ۶ خرداد ۹۷ , ۲۲:۳۵
    کما
۰۴
ارديبهشت

این دردها را با درد دل هم التیامی نیست. سلام

اقلن میگذاشتی سه چهار روز بگذرد از نبودنم بعد بروی جار بزنی فلانی که نبوده که چه شده. که چه شده؟

اصلن به بهانه همین حرف‌ها بود که من پایم را توی همان یک لنگه کفش آبی کردم، هرچه ماشین و اتوبوس سمت تهران میرفت سوار شدم که یکبار دیگر بیاد بیاورم تغییرشکل یک لبخند به دهان نیمه بازی که شاشش گرفته وقت خواب روی بالشت موهات اشک می‌ریزد از خستگی یعنی چه؟

میگذاشتی سه چهار روز بگذرد بعد به بی‌زبانی میگفتی هیچ دلم تنگ نشده هیچ. شما را هم نمی‌بینم از روی دلخوشی‌ست. وگرنه تکلیف شما نه دست ما بوده و نه هست که کله کچل منه کج .. نوید ماه نویی بدهد.


راستی ..

ایزابلا یادت هست؟

  • mi nOr
۲۹
فروردين

یکی از دوستان کانتکت من رو توی گوشیش ذخیره کرده Mr. Stark و عکس تونی استارک رو هم گذاشته برام.

داشتیم در این مورد صحبت میکردیم که چرا فکر میکنه من شبیه استارکم. غیر از یه سری مشخصه ظاهری و رفتاری که فقط خودش می‌بینه متوجه یه چیزی درباره خودم شدم. اینکه زندگی استارک طوری هوشمندانه طراحی و مدیریت شده بود که از دور جذاب و زیبا به نظر برسه. اما کسایی مثل "پپر" و "هپی" که توی زندگیش بودن میدونستن با چیزی که نشون میده تفاوت زیادی داره و چندان هم که به نظر میاد آدم جذابی نیست. یه پرده‌ای واسه حفاظت از تونی همیشه جلوی دید کسایی که سعی نزدیک شدن بهش داشتن رو می‌گرفت. خب منم اینطوریم ...
از دور ممکنه جذاب بنظر بیاد همه چی اما اگر کسی بقدر کافی نزدیک شه متوجه این تضاد میشه. (اینم اعتراف بحساب میاد، نه؟) و من خط قرمز چندان مشخصی ندارم اما توصیه‌م اینه بهتره کسی نزدیک نشه.


پانویس: از کسایی که منو می‌شناسن کسی زیاد اینجا رو نمیخونه اما، همونایی که میخونن.. بیاید توصیف کنید من شبیه کدوم کاراکتر هستم. [نظرات ناشناس رو برای کسایی که خاموش دنبال می‌کنن یا میخوان شناخته نشن باز میذارم.]

  • mi nOr
۲۹
فروردين

توی مرز یک ترک بی‌خداحافظیم

از اون‌ها که تا مدتها باید سرنخ‌ها رو روی هم بگذارن برای پیدا کردن یه خط مستقیم.

  • mi nOr
۲۳
فروردين

لپ کلام اینکه انقدر استعدادای درخشان توی فرزندان نیو-بورن ـتون روشن نکنید. بزرگ می‌شن، امیدوار می‌شن به شکوفا شدن این استعدادها

از پسش بر‌نمیاید و ...

می‌مونه یه ادم منزوی که حس احمق بودن بهش دست میده

  • mi nOr
۲۳
فروردين

.

پسرعموم شاهد یه مکالمه تلفنی نسبتن کوتاه احوال پرسی‌و گزارش وضعیت بین من و پدرم بود

داد و هوار که تموم شد گفتش “خدا بت صبر بده، خیلی قوی بودی که تا حالا خودکشی نکردی”

  • mi nOr
۲۲
فروردين

اوهوم یه چیزی..

بهشون بهترین حسای دنیا رو بدین

چنان مست دنیاشون کنین که هیچ تغییری نخوان

بعد مجابشون کنین که هیچی توی دنیا ارزش دلخوری اونا رو نداره

مطمئن شین میدونن یه فرد متفاوت و ویژه و بسیار بااهمیت هستن

حتا سعی کنین اعتیاداورترین نوع زندگی‌ رو براشون بسازین ...

بذارین حس کنن خوشبخت ترین ادم دنیا هستن


بعد ازش بپرسین عشق چیه؟

بذارین توی سکوت فرو بره..

چرا شم نمیگم؛ بیشتر‌ حس کردنیه تا گفتنی.

من این اخریه‌م.


  • mi nOr
۲۲
فروردين

.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • mi nOr
۲۱
فروردين

بله، آدم افسرده‌ای هستم. همیشه دهانم را می‌بندم. غالباً دوست دارم از اتاق پُر از جمعیت، به بیرون بروم. ممکن است به دیگران مهربانی کنم، اما اغلب نمی‌توانم کوچک‌ترین دلیلی برای مهربانی کردن به آنها بیابم.

مردم آنقدر موجودات درخشانی نیستند که ارزش داشته باشد آدم بخاطر آنها به دردسری بیافتد.



جوان خام

#داستایوسکی

@kafka_ketab

  • mi nOr
۱۹
فروردين

اعزام به خدمتم

ماسکم لبخنده

میخندم به این همه کله‌های کچل

طوری که یادم رفته شبیه چارلی براونم.

  • mi nOr
۱۹
فروردين

چند روز پیش یکی از دوستان قدیمی‌م از خاستگار مذهبی‌ـش میگفت. که چطور دلش را شکسته که چطور با خودش قهر کرده. نه اینکه مذهبی‌ها شاخ داشته باشند یا که زنجیرت کنند ... همینکه بگوید 'بهتر بپوش' برای یک رابطه تق‌ولق میشود قوز بالا قوز. سعی کردم رابطه‌شان را معنی کنم. سعی کردم حتا بدانم چشمش کس ِ دیگر را گرفته یا نه ... اما قبل از آن نگاه‌های 'بیخیال' طور هم فهمیده بودم که اهلش نیست.

بعد یاد خودم افتادم. و تو

یاد تمام چرا؟ ها

یاد دوستان بظاهر 'پلاتونیک' تو

یاد هرچندبار دوستت دارم ها و در آخر کار خودمان کردن هایمان.


شاید تو تقصیری نداشتی. شاید هیچوقت دوستانت هم مقصر نبودند. شاید ما -خیلی ساده- نباید می‌بودیم!

یا شاید ...  من برای دنیای تجملاتی و یکباره و وات-اِوِر تو، بیشتر از آنچه نشان میداد درون‌گرا و عقب‌افتاده و معتقد بودم.

  • mi nOr
۱۹
فروردين

"آنطور که من می‌بینم، دو گونه متفاوت از مرگ وجود دارد. خوش‌شانس اگر باشی عمری طولانی سر می‌کنی تاکه یک روز بدنت از کارکردن می‌ایستد. اما اگر خوش‌شانس نیستی، بارها و بارها ذره‌ذره می‌میری.. تا زمانیکه می‌فهمی خیلی دیر شده."

[Hannah Baker - 13 reasons why]



تا 'خیلی' دیر نشده.
برگرد.


*A time when all hope seems lost or when a stupid young man child decides to ignore what he sees in front of him.

  • mi nOr